3 سناریو درباره آینده جنگ علیه ایران | سپهوند: اصلاحات عمیق در نظام حکمرانی ضرورت است | آمریکا روی کارت «خارک» حساب کرده است
به گزارش اقتصادنیوز، تشدید درگیریها در منطقه و گسترش دامنه جنگ، پرسشهای جدی درباره مسیر آینده این منازعه و پیامدهای آن برای اقتصاد ایران و منطقه ایجاد کرده است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند سرنوشت جنگ نهتنها موازنههای امنیتی، بلکه چشمانداز اقتصاد، تجارت و ثبات منطقهای را نیز به طور مستقیم تحت تأثیر قرار خواهد داد.
اقتصادنیوز: یک اقتصاددان میگوید: حباب سایه جنگ سرانجام ترکید و معتقدم حکمرانان ما اکنون باید تصمیمات بسیار جدی اتخاذ کنند؛ چرا که تداوم شیوههای گذشته دیگر مقدور نیست.
در چنین شرایطی، بررسی سناریوهای محتمل برای آینده جنگ و ارزیابی پیامدهای اقتصادی هر یک از آنها اهمیت دوچندانی پیدا کرده است؛ چرا که تداوم درگیری، آتشبس شکننده یا تغییر در منطق تقابل بازیگران میتواند مسیرهای متفاوتی را پیش روی اقتصاد ایران قرار دهد.
در همین زمینه، مهرداد سپهوند، تحلیلگر اقتصادی و مشاور سابق بانک مرکزی، در گفتوگو با اقتصادنیوز با نگاهی تحلیلی به نقش اقتصاد در روابط بینالملل، سناریوهای احتمالی آینده جنگ و پیامدهای اقتصادی هر یک پرداخته و چشمانداز اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۵ را مورد بررسی قرار داده است.
مشروح گفتوگوی اقتصادنیوز با مهرداد سپهوند، مدیر مرکز پژوهشهای مالی و اقتصادی دریک را در ادامه میخوانید؛
*****
*آقای سپهوند! برخی اقتصاددانان معتقد بودند که روابط اقتصادی با کشورهای بزرگ میتواند خطر جنگ و تعرض به کشورها را کاهش دهد، در واقع اصل بر اقتصاد است و باید سیاست را برپای روابط اقتصادی بنیان کرد، آیا هنوز در این شرایط هم اهرم اقتصاد و روابط اقتصادی میتواند از تشدید تنش جلوگیری کند و یا به پایان تنش کمک کند؟ به نظر شما راه برون رفت از این شرایط جنگی چیست؟
از بعد نظری، تحلیلهای سیاسی عمیق امروزه بدون درک اقتصاد و ابزارهای معمول آن امکانپذیر نیست. از طرفی، اقتصاددانان در سیاستگذاری و تحلیل تصمیمات اقتصادی نمیتوانند به پیامدهای سیاسی اقدامات پیشنهادی بیاعتنا باشند. اما در مورد بحث جایگاه روابط و منافع اقتصادی در سیاست بینالملل، تردیدی نیست که جنگ ادامه سیاست کشورها در شرایطی است که آنها نتوانند در چارچوب مراودات از نوعی دیگر به هدف خود برسند و برداشت آن باشد که تقابل و درگیری نظامی تنها راه رسیدن به خواستههای آنهاست.
هزینه جنگ برای طرفین افزایش پیدا می کند اگر...
جنگ آخرین راهحل است؛ به این دلیل ساده که وقوع جنگ همواره دربردارنده هزینههای جدی و قطعی در برابر منافعی است که حصول به آنها محتمل است. به همین دلیل است که پیش از وقوع جنگ، کشورها همواره در مورد هزینهها و منافع محتمل آن محاسبات محتاطانهای به عمل میآورند و تنها در صورتی که تشخیص دهند منافع آن فراتر از زیانهای آن است، درگیر جنگ میشوند. از این استدلال میتوان چنین وام گرفت که در صورت وجود روابط اقتصادی گسترده، در مقابل حالتی که چنین روابطی در میان نباشد، میزان هزینههای جنگ افزایش یافته و بالتبع شانس وقوع آن کاهش خواهد یافت.
اما این تحلیل کامل نیست. شرایطی را میتوان در نظر گرفت که این تقابل نه بر پایه هزینه و فایده، بلکه به عنوان یک امر هویتی و یا موجودیتی نگریسته شود. برای اوکراین شاید تقابل با روسیه یا تأکید بر عدم اجازه الحاق برخی استانها نوعی خودکشی تلقی شود و از دید هزینه و منافع توجیهپذیر نباشد. با این حال، قطعاً برای زلنسکی پذیرش این خواستههای روسیه نیز نوعی خودکشی سیاسی است.
حالت دیگر، تصور سلطه یک نیروی سیاسی است که برای خود یک هویت ایدئولوژیک تعریف کرده باشد که اساس آن بر نابودی کشور دیگر باشد. در چنین شرایطی نیز، تقابل و تنش به جای آنکه بر سر منافع قابل مذاکره باشد، به رقابتی تبدیل میشود که در آن حذف طرف مقابل به عنوان شرط بقا تلقی میشود.
در اینجا میتوان با کمک تئوری بازیها رفتارهای طرفین را مدلسازی کرد. مدلهای تقابل نظامی در تئوری بازیها را اگر بر روی یک طیف بر اساس شدت تقابل قرار دهیم، دامنهای از مقابلهبهمثل تا جنگ نابودی را در بر میگیرد. قبلاً در یک مقاله در رابطه با جنگ دوازدهروزه استدلال کرده بودم که تقابل بین جمهوری اسلامی و رژیم اسرائیل، که سالها بر اساس الگوی مقابلهبهمثل و نوعی بازدارندگی غیرمستقیم شکل گرفته بود، به تدریج به ساختار خطرناکتری شبیه «بازی جوجه» در نظریه بازیها نزدیک شده است.
اما با مشتعل شدن دوباره آتش جنگ در ماه پایانی سال، به نظر میرسد که این تقابل از مرحله بازی جوجه نیز عبور کرده و به سمت الگویی نزدیک به جنگ نابودی پیش میرود. در بازی جنگ نابودی، هدف صرفاً وادار کردن طرف مقابل به عقبنشینی نیست، بلکه حذف یا از کار انداختن توان راهبردی اوست. چنین تحولی در منطق تعارض، پیامدهای مهمی برای تحلیل سیاست بینالملل دارد؛ زیرا نشان میدهد که رقابت دیگر صرفاً بر سر موازنه قدرت یا منافع محدود نیست، بلکه تقابل به سطحی رسیده که در آن بقا یا هویت بازیگران در معرض تهدید تصور میشود.
حال با این پیشزمینه به پرسش شما بازمیگردم و میپرسم: آیا ایده برخی کارشناسان دلسوز در توسعه رابطه با آمریکا برای جلوگیری از جنگ اساساً شانس موفقیت داشت؟ آیا بدون تغییر منطق تعامل طرفین و در شرایطی که دو طرف هر یک دیگری را تهدید موجودیتی میدانند، جایی برای مشارکت و روابط اقتصادی وجود دارد؟ پاسخ قطعاً منفی است. حتی همین الان هم نگاهی که برای خاتمه جنگ به دنبال کسب امتیازات متقابل است، واقعبینانه به نظر نمیرسد. پیششرط توسعه روابط اقتصادی و ایجاد صلح پایدار، تغییر منطق رفتار طرفین است.
*سناریوهای محتمل برای آینده جنگ کدامها هستند؟ در دو سناریوی ادامه جنگ یا توقف و آتشبس فکر میکنید مهمترین اقدامی که باید در حوزه اقتصاد انجام شود چیست؟
جنگ هماکنون از جغرافیای ایران و اسرائیل فراتر رفته و سایر کشورهای خلیج فارس را هم درگیر کرده است. به نظر میرسد که تصمیمگیران در ایران به این جمعبندی رسیدهاند که باید هزینه ادامه جنگ را برای آمریکا و اسرائیل از راه منطقهایکردن و گسترش بحران، خصوصاً با بستن تنگه هرمز، بالا ببرند. در برابر، آمریکا و اسرائیل تلاش کردهاند تا نخست با تهدید و سپس با اقدام مستقیم و عملیات نظامی، توانمندیهای نظامی ایران را هدف قرار دهند و دامنه حملاتشان را بیشتر کنند.
در این وضعیت، تهران، سعی دارد دامنه کشورهای درگیر و هزینههای طرف مقابل را با ادامه و تعمیق پیامدهای خسارتبار جنگ افزایش دهد. در ادامه سه سناریو قابل تصور است؛
سناریوی اول، تشدید منطقهای جنگ است. در این سناریو، آمریکا به حمله زمینی محدود به جزیره خارک و جنوب ایران اقدام خواهد کرد. ناوهای آمریکایی، کاربردی مناسب برای چنین سناریویی دارند. آمریکا و اسرائیل با این کار سعی خواهند کرد نشان دهند که هزینههای ادامه جنگ برای ایران هم میتواند از این فراتر رود. چنانچه تهران به این تهدیدها وقعی ننهد، در مرحله بعد ممکن است آنها وارد تخریب زیرساختها شوند؛ امری که اسرائیل اشتهای بالایی برای انجام آن نشان داده است، اما هنوز استراتژی مورد نظر آمریکا نیست. در این سناریو تنشها تشدید و جنگ ادامه خواهد یافت. ایران، با کاهش تعداد و افزایش اثربخشی موشکهای شلیکشده در روزهای اخیر، به نظر میرسد خود را برای چنین سناریویی آماده کرده است.
سناریوی دوم، کاهش تنش و اجرای یک آتشبس شکننده است. آمریکا همین حالا نیز با ادعای کاهش توانمندی موشکی ایران میتواند ادعای پیروزی کند، اما این تنها در صورتی است که پایان جنگ به معنای کاهش تنش منطقهای و برقرار شدن جریان عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز و عدم تهدید کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس باشد. برای رسیدن به این امر، آمریکا بر روی کارت جزیره خارک که در آن ۹۰ درصد توانمندی صادراتی نفت ایران متمرکز است حساب کرده است مخصوصا اگر بتواند خارک را در حالی که هنوز تأسیسات آن سالم مانده، بگیرد. این امر سبب میشود خارک، که دارایی ارزشمندی برای ایران است، بدل به کارتی حساس و تعیینکننده در دست آمریکا شود و ایران در قبال بازگرداندن آن حاضر شود تا در امنیت تنگه خللی وارد نشود. این امر لازم نیست که به طور آشکار انجام شود و با پا درمیانی برخی کشورها و انجام قول و قرارهای لازم، هر دو طرف میتوانند اعلام پیروزی کنند.
در هر دو سناریوی فوق بعید به نظر میرسد که کار چندانی بتوان برای توسعه اقتصاد ایران انجام داد و کشور درگیر معضل بقا باقی خواهد ماند. آنچه از صادرات محدود نفت ممکن است حاصل شود، نخست صرف ترمیم خسارتها و باقیمانده به صورت سهمیهبندی برای تأمین حداقل نیازمندیها تخصیص خواهد یافت. کسبوکارها هرچند شروع به کار خواهند کرد، اما ناگزیر از تعدیل نیرو و تطبیق خود با شرایط جدید خواهند بود.
سناریوی سوم، انجام اصلاحات اساسی در منطق رفتار سیاسی و خروج از تله تقابل وجودی برای طرفین است؛ به این شکل که دو طرف برای یکدیگر نقشه دشمنی نداشته باشند. در این صورت، هرچند تا حدودی از خصومت و دشمنی بین دو طرف کاسته میشود، اما مشکلات و اعتراض نیروهایی که همچنان بر دشمنی با اسرائیل به عنوان یک اصل هویتی تأکید دارند تشدید خواهد شد. تنها پس از یک پالایش داخلی در بافت قدرت و اصلاحات درونی است که میتوان انتظار داشت گشایشهای جدی در عرصه بینالملل حاصل شود. با این همه، چنانچه جهت تحولات به این سو هدایت شود، اقدامات و سرمایهگذاریهای وسیعی برای بازسازی زیرساختهای فرسوده و توسعه صنایع مورد نیاز لازم خواهد بود که میتواند بازار خوبی برای شرکتهای خارجی فراهم کند. البته چنین توافقی بسیار شکننده خواهد بود، چون مادام که ایران کشوری قدرتمند در منطقه باشد، بعید به نظر میرسد که اسرائیل دست از دسیسهچینی بردارد و خصومت را کاملاً کنار نهد.
از دید من، از بین این سه سناریو، شانس سناریوی آتشبس شکننده بیشتر از دو مورد دیگر است.
چنانچه با سناریوی آتشبس شکننده روبهرو باشیم، نباید انتظار گشایش سیاسی داشته باشیم
* به هرحال جنگ در نقطه ای به پایان خواهد رسید، با توجه به این که طی سال های گذشته با تخریب و آسیب جدی به اقتصاد کشور، سرمایه های اجتماعی و بنیان های سیاسی روبرو بودیم، آیا از دل این وضعیت پیچیده و دشوار، مسیری برای بازسازی و نوسازی ایران گشود؟
گشایش مسیری برای بازسازی سیاسی و اقتصادی بستگی به آن دارد که کدامیک از سناریوهای فوق تحقق پیدا کند. چنانچه با سناریوی آتشبس شکننده روبهرو باشیم، نباید انتظار گشایش سیاسی داشته باشیم. وقتی خطر دشمن بیرونی و تهدید آن بهشدت احساس میشود، با هرگونه اقدامی که شانس ایجاد تشتت را در داخل کشور بالا ببرد با کمترین اغماض برخورد خواهد شد و با هرگونه رفتاری که بوی مخالفت دهد با کمترین مدارا مقابله میشود. این یعنی فضای سیاسی نهفقط باز نخواهد شد، بلکه به سمت انسداد بیشتر خواهد رفت.
در مقابل، در سناریوی سوم که در آن نیاز به تعامل خارجی بیشتر احساس میشود و برای جذب سرمایه لازم است تا اعتماد بازیگران دیگر تأمین شود، بدون گشایش در فضای سیاسی بهسختی میتوان به این هدف دست یافت. لذا همراه با گشایش دروازههای اقتصاد، گشایش بازار سیاست نیز به تبع آن اتفاق خواهد افتاد. پس پاسخ شما در درجه اول بستگی به سناریویی دارد که محقق خواهد شد.
* اولویت در پساجنگ معمولا به سمت بازسازی تخریب های فیزیکی است اما این روزها بسیاری از تحیلگران تاکید می کنند پساجنگ می تواندفرصتی برای بازسازی در نظام حکمرانی کشور و اصلاحات اقتصادی و سیاسی باشد، مسیری که ایران را به سمت توسعه سوق دهد، چقدر این امر از نگاه شما یک ضرورت است؟
پایان جنگ تحمیلی فرصتی شد تا نیروهای درگیر جنگ وارد فضای اقتصاد شوند و سررشته بسیاری از امور اقتصادی را به دست گیرند. این امر سبب شد هم آن دلاورمردان روحیه جنگجویانه را از دست بدهند و اسیر بدهبستان بازار شوند و هم، به دلیل جایگاه ویژه آنها، خودبهخود بازار از منش رقابتی خود دور شود.
اگر ما از آن تجربه بخواهیم درسی بیاموزیم، بیگمان این درس آن است که در دوران صلح نیاز به فرماندهانی از نوعی دیگر و با دانشی دیگر داریم. هرچه آن فرماندهان باید جسور و بیباک باشند، این فرماندهان باید محتاط و حسابگر باشند.
اما چنین تغییری نیاز به اصلاحات عمیق سیاسی دارد. کشورهایی که جسارت چنین اصلاحاتی را نداشته باشند، نمیتوانند انتظار داشته باشند که بتوانند از فرصتهایی که صلح پس از جنگ با خود به همراه میآورد بهرهمند گردند. بر این اساس، برای سناریوی سوم، از نظر اینجانب انجام اصلاحات در نظام حکمرانی یک ضرورت است.